صائن الدين على بن تركه
8
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
در دهد ؛ لاجرم حريفان آن بزمخانه ، به هياهوى مستانه ، زبان ذوق به ترانهء « 1 » بدا لك سرّ طال عنك اكتتامه * و لاح صباح كنت أنت ظلامه بگشايند ، و فىالجمله آنچه به رمز و ايما با خواص مضنون به بودى « 2 » ، على رءوس الأشهاد بر سر بازار اعلان و اظهار بر آرند . « 3 » كم ذا تلوّح بالشّعبين و العلم * الأمر أوضح من نار على علم و هر يك بر مقتضاى مشرب خويش ، از آن نقل نقلى ، و از آن جام پيامى به گوش خاكساران كوى ذوق ، و سودائيان سوق شوق رسانند ، تا ناقدان دكان بصارت « 4 » از مؤدّاى فحواى هر عبارت ، تفاوت نُفَضِّلُ « 5 » بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ استشعار نموده ، آنچه بر طبق اذواق كمّل انبيا و اوليا راست آيد ، انتقاد « 6 » نمايند و سرگشتگان بوادى طلب را كه رقيقهء « 7 » ارادتى در باطن ايشان مكمون بوده ، به واسطهء تراكم حجب ظلمانى و غواشى هيولانى ، در فيافى حرمان سرگردان مانده باشند ، به دستيارى آن عبارات دردانگيز ( 1 ب ) و كلمات مهرآميز ، كمند شوق در گردن جان ايشان انداخته ، از آن مهاوى خذلان بيرون كشند . متعطّشان بوادى طلب را نوميد نبايد بود كه در اين راه از اين شيوه بسيار افتد . « 8 » گه طرهء دلبران گرهبسته شود * گه ريزد و لعلشان گهر رسته شود گه شان گل چهره دسته بر دسته شود * اينها همه تا چه ؟ تا دلى خسته شود از مقررات قضايا كه مؤدّاى براهين قاطعه شده ، آن است كه هر تفرقه كه جمع گردد ، تا محاط طبيعتى وحدانى نشود و به فيضان صورتى مزاجى و ظهور سلطان آن ، سورت كيفيات متقابلهء ايشان كه مبادى طلايع جنود تفرقهاند ، شكسته نگردد ، مصدر اثرى مخصوص نتواند گشت ؛ بلكه موصوف به صفتى وجودى هم نشود . و از اينجاست كه حقيقة الحقائق در ساير مراتب استيداعى ، قبل از ظهور تقابل طبايع
--> ( 1 ) . ال : + شعر ؛ تب : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 2 ) . مل : بود . ( 3 ) . ال فر : + شعر . ( 4 ) . ال : بصيرت . ( 5 ) . فر : و نفضّل . ( 6 ) . ال : اعتقاد . ( 7 ) . ال : دقيقه . ( 8 ) . فر : + بيت ؛ مل : + رباعيه .